السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

685

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

را به دندان گرفت و از اين‌رو به هند جگرخوار مشهور شد . به اين هم اكتفا نكرد و دو گوش و تمام انگشتان حمزه عليه السّلام را بريد و از آنها گردنبندى ساخت و بر گردن انداخت . وقتى رسول خدا پيكر عموى خود را آن‌گونه ديد گريست . در اين جنگ هفتاد نفر از مسلمين شهيد گشتند . حضرت امر فرمود شهداء را جمع كردند ، بر آنان نماز خواند و آنان را به خاك سپرد و به پيكر عمويش حضرت حمزه عليه السّلام هفتاد تكبير بگفت و چون به مدينه آمدند دستور فرمود براى حضرت حمزه عزادارى برپا شود و تا واقعه عاشوراء براى حضرت حمزه به عنوان سيد الشهداء به هرمناسبتى عزادارى برپا مىشد . جنگ خندق در سال پنجم هجرى بار ديگر كفار و مشركين همگى همدست شدند ، از همه احزاب استمداد نمودند ، پيوسته از هرقبيله‌اى براى آنان مدد رسيد تا سرانجام لشگرى ده هزار نفرى تشكيل شد . وقتى اين خبر به رسول خدا رسيد با اينكه رسول اللّه عقل كل بود اما از آن جائى كه اسلام امر به مشورت نموده ، حضرت با اصحاب مشورت كردند ، جناب سلمان فارسى ( رحمة اللّه عليه ) پيشنهاد داد خندق بكنند او گفت : در شهرهاى ما ( كشور ايران ) وقتى لشگرى انبوه به قصد شهرى بتازد مردم آن شهر اطراف شهر را خندق مىكنند اين پيشنهاد مورد قبول واقع شد « 1 » ، مسلمانان به كندن خندق مشغول شدند . مسلمانان توانستند سه روز قبل از رسيدن لشگر دشمن خندق را به عرض و عمق 5 متر و 20 سانت ( 5 ذرع ) بكنند . هنگامى كه لشگر دشمن به مدينه رسيد از ديدن خندق شگفت‌زده شدند و به ناچار پشت خندق بماندند ، بيش از 23 روز ، كارى از پيش نبردند تا آنكه چند تن از آنان به اين طرف خندق پرش نمودند يكى از اين چند نفر عمرو بن عبدود بود ، عمرو به مجرد ورود فرياد برآورد و مبارز طلبيد ، عمرو پهلوانى دلير

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ص 44